تبليغاتX
شعر
اشعار خودم
- التماس دعا -

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:7  توسط علی اکبر فرهنگیان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:4  توسط علی اکبر فرهنگیان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:1  توسط علی اکبر فرهنگیان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:58  توسط علی اکبر فرهنگیان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:58  توسط علی اکبر فرهنگیان  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 9:43  توسط علی اکبر فرهنگیان 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:27  توسط علی اکبر فرهنگیان  | 

سوی دو چشم سوی کدامین سیاهیم!؟

نفرین بر این دو راهی چشمم که واهیم

دریاست در برابروتصمیم با من است...

دریاست در دوچشم تو مانند ماهیم

میخواهمت به جان و دلم میخورم قسم

حتی اگر تو از دل واز جان نخواهیم

اندام لخت جاده ونور امید من

پیر اهنم که بر تن  این راه راهیم

*            *           *

جمعه  غروب  شهروهزاران غزال چشم...

اما نیامد آن غزل دلبخواهیم

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:17  توسط علی اکبر فرهنگیان  | 

 

 

 

ای سینه از گدازه بسوز آتشم بزن

ناگاه وبی اجازه بسوزآتشم بزن

ای ابرهای تیره بباریدبی امان

تا یک شراره سر زند از مشرق اذان

می خواهم از کرانه غم بیشتر روم

از ماجرای ماریه هم بیشتر روم

اینجا مجال عاقل و اندیشه نیست ، نه

صحبت از آبگیری این ریشه نیست ، نه

من عقل را به سرخی عشقی فروختم

مستانه گی خویش به سجاده دوختم

من آفتاب چهره او را ندیده ام

اما هنوز منتظر یک سپیده ام

خود را برای هر قدمش ذبح می کنم

یعنی برای لطف کمش ذبح می کنم

 خونی که در مسیررگم در تلاطم است

جوشان شبیه قلقله مستان یک خم است

ای تیغ های کینه که سیراب میشوید

فردابه معرکه همگی آب میشوید

این شعرنیست  این رجزیک مبارزه ست

حالااگربه هیمنه بی تاب میشوید

ای حرفهای خسته شماهم به این طریق...

درمثنوی دل غزلی ناب میشوید

ای بیت ها که دردل من جوش میزنید

بر طاق ذهن عالمیان قاب میشوید

ای قطره های اشک که جاری به گونه اید

یکروزپرخروش چوسیلاب میشوید

*      *      *     

ازغصه سر به کوه وبیابان گذاشتم

من غصه ای بجز غم انسان نداشتم 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 19:51  توسط علی اکبر فرهنگیان 

گرگرفتگی نفس دررحیل رفتن او 

با دوراه رودررو بادوچهره ازیک رو

باددرنیستان ژرف درسماع وچرخیدن

نی به نای نالیدن صوفیانه درهوهو

گرم گیجی مطلق تاک پاک درتابش

غافل ازسرانجامش راه بردن به سبو

*  *  *

کاش بی طمع ماندن درکمین نگاهش را

شیر سر بزیرم آه...ازگریزآن آهــــــــــو

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 14:8  توسط علی اکبر فرهنگیان  |